بنام کاتب سرنوشت

بنام یگانه گل سرخی که در مرداب سینه ام روئید.

هرآغازی را پایانی ...

هرطلوعی را غروب ...

هر پدیداری را سقوطی و هر فریادی را سکوت!

هر فریادی را صدایی بنام تنها ستاره ی درخشان در آسمان قلبم .

بنام انسان های خالق غم ها و بنام غم های خالق اشک ها -

که تسکین دهنده ی درد هاست و بنام آنکه تو را آفرید .

چه بگویم تا بتوانم احساساتم را  بیان کنم؟

چه بنویسم تا بازگو کننده ی حکایات قلبم باشد؟

دل هایی که بهم می پیوندند و وجودی که در آغوش هم قرار می گیرند

و چشم هایی که به هم یگانه می نگرند ...

صورت هایی که در برابر هم واقع می شوند و فرشته ئ بهشت را 

بالای سر خود به پرواز در می آورند ...!

لیک باید اعتراف کرد که زندگی جز ستایشت چیزی جز نیست .


Image result for Picture girl